نا- کلاسیکال: معماری همچون افسانه

The not-classical: architecture as fiction

نگارنده: پیتر آیزنمن، نشریۀ پرسپکتا، شمارۀ 21، سال1984
برگردان به فارسی: ایرج یمین اسفندیاری

برای خواندن بخش های پیشین این مفاله روی این نوشته کلیک کنید.ـ

اکنون لزوم گذاردن گیومه در دوطرف واژۀ “افسانه” روشن است. سه افسانۀ گفته شده را میتوان همچون همانندنمائی دید و نه افسانه. همانگونه که گفته شد، افسانه همانندنمائی میشود هنگامی که شرط افسانه بودن را نپذیرد، و بکوشد مانند واقعیت، حقیقت، یا غیرافسانه باشد. همانندنمائیِ، بازنمود، در معماری، در درجه اول سبب تلنبار شدن بیش از اندازۀ انرژی های خلاق برای ایجاد چیزهای بازنمودین شده است. هنگامی که ستون ها چون جایگزین درختان دیده شوند و پنجره ها یادآور پنجره های هواپیما و کشتی باشند، عناصر معماریگونه به پیکره های بازنمودیگونه تبدیل میشوند تا بیش از اندازه بارِ معنائی حمل کنند. در رشته های دیگر، بازنمودکردن، تنها هدف برای پیکره ساختن نیست. برای مثال در ادبیات، استعاره ها و تشبیهات کاربرد گسترده تری دارند، مانند شاعرانه یا طنزآلود و از این قبیل و محدود به کاربردهای نمادین یا اشارتی نیستند. برعکس، در معماری، بطور سنتی، تنها یک وجه بازنمادین از پیکره بکار گرفته شده است. پیکرۀ معماریگونه همواره به چیز دیگری اشاره دارد و چیز دیگری را بازنمود میکند که یا معماریگونه است، یا انسان دیسگونه، یا طبیعتگونه، و یا تکنولوژیکگونه.ـ

دوم، همانندنمائی خرد در معماری بر پایۀ ارزشِ کلاسیکالِ داده شده به ایدۀ حقیقت قرارگرفته است. اما هایدگر توجه کرده است که این اشتباه مسیری بموازات حقیقت دارد، این اشتباه میتواند برملا کنندۀ حقیقت باشد.(13) بنابراین به پیش رفتن و گذر کردن ازاین “اشتباه” یا افسانه مقابله کردنِ آگاهانه است با سنتِ “نادرست خواندن” که کلاسیکال ناآگاهانه به آن وابسته بود، نه احتمالا دگردیسی منطقی چیزی بدون بررسی، بلکه “اشتباهی” عمدی که خود را از پیش حقیقت فرض میکند. چنین اشتباهی ارزشی چون حقیقت نمیگیرد؛ بعبارت ساده مقابل دیالکتیکی حقیقت نیست. بیشتر یک ناهمانندنمائی از حقیقت است ، چیزی تهی از ارزش حقیقت.ـ

آخر این که، افسانۀ همانند شدۀ تاریخ جنبش مدرن، که ناآگاهانه از کلاسیکال به ارث گرفته شده است، چنین است که معماری امروز باید بازتاب روح زمانۀ خودش باشد؛ یعنی این که، معماری میتواند همزمان دربرگیرندۀ اکنونیت و فراگیر بودن باشد. اما اگر معماری ناچارا در بارۀ ابداع افسانه هاست، پس باید بتوان معماری ایکه تجسم دهندۀ افسانۀ ،دیگر یا غیره، باشد هم پیشنهاد کرد، معماری ایکه نگهدارندۀ ارزش های اکنونیت و فراگیر بودن نیست، و مهمتر از آن، قصدش بازتاب دادن این ارزش ها نیست. پس این شئی/افسانه باید به روشنی پرهیز کند از افسانه های کلاسیکال (بازنمود، خرد،و تاریخ) که کوشش هائی هستند برای “حل” مسئلۀ معماری بگونه ای خردمندانه؛ زیرا این استراتژی ها و راه حل ها پسمانده های نگرش جهتمند از جهان است. در این صورت پرسش این میشود که: چه چیزی میتواند الگوی معماری باشد هنگامیکه عصارۀ آنچه که در الگوی کلاسیکال موثر بود، یعنی تصور این که ساختمان ها، بازنمودها، روش های شناخت آغازها و پایان ها، و روندهای استنتاجی، که نشان داده شد همانندنمائی (تقلیدی) هستند؟

پاسخ به چنین پرسشی با یک الگوی جایگزین غیرممکن است. بلکه میتوان رشته ای از مشخصه ها پیشنهاد کرد که نشان دهندۀ این تناقض منطقی، این ناتوانی ما در آفریدن مفهومی از یک الگوی نوین برای معماری، باشند. این مشخصه ها،که در زیر آورده شده اند، از آن چه که نمیتواند باشد برخاسته اند؛ و ساختاری از نبوده ها (غایب ها) تشکیل میدهند(14). منظور از این پیشنهاد بازسازی آنچه که هم اکنون رد شد، یعنی الگوئی برای یک تئوری معماری، نیست، زیرا تمام این گونه الگوها بی فایده هستند. آن چه که پیشنهاد میشود گسترشی است به ماوراء محدودیت های الگوی کلاسیکال، برای درک معماری همچون گفتمانی مستقل و رها از ارزش های بیرونی، چه کلاسیکال یا غیره؛ این پیشنهاد تقاطعی است از مقولات:
رها از معنی
Meaning-free
اختیاری
Arbitrary
و
بی پایان
Timeless
در ساخته های انسان.ـ

خلق انسانساخته های رها از معنی، اختیاری و بی پایان/بی زمان در این مفهوم باید متمایز شود از آن چه که بودریار
Baudrillard
“همانندنمائی”
“Simulation”
نامیده است (15): این کوششی نیست برای از بین بردن تمایز کلاسیکال بین واقعیت و بازنمود
Representation
بلکه برخلاف ساختن معماری چون مجموعه ای از قراردادهای همانندنمائیِ واقعیت؛ بیشتر یک ناهمانندنمائی
Dissimulation
است (16). در جائی که همانندنمائی میکوشد تمایز میان واقعیت و خیال را از بین ببرد، ناهمانندنمائی با تمایز میان واقعیت و تخیل کاری ندارد. رابطه میان ناهمانندنمائی و واقعیت مانند چهرۀ نمایانده شده در نقاب یا ماسک است؛ چهره ای که نشاندهندۀ چیزی جز خود نیست و نه وانمود کنندۀ کسی که در پس آن است (نشاندهندۀ یک نشان، یا نفی آن چیزی که در پس آن است). به چنین ناهمانندنمایی در معماری میتوان موقتاًَ عنوان “نا-کلاسیکال” داد. همانگونه که ناهمانندنمائی برعکس، یا نفی، یا در مقابل، همانندنمائی نیست، معماری “نا-کلاسیکال” هم برعکس، یا نفی، یا مقابل، معماری کلاسیکال نیست؛ بلکه صرفأ متفاوت است یا چیز دیگری است. معماری “نا-کلاسیکال” دیگر گواهی از تجربه یا همانندنمائی از تاریخ، خرد، یا واقعیتی از اکنون نیست. تعریف مناسبتر آن ممکن است یک ،بیانیه دیگر، باشد، یعنی معماری همانگونه که هست، یعنی یک افسانه، بازنمودی از خود، ارزش های خود و تجربۀ درونی خود.ـ

ادعای این که معماری “نا-کلاسیکال” یک ضرورت است، که با دوران نوین و گسیختگی در تداوم تاریخ پیش آمده است، یک مشاجرۀ دیگر در درون مبحثِ ،روح زمانه، خواهد بود. “نا-کلاسیکال” صرفأ پیشنهادی است برای پایان دادن به غلبۀ ارزش های کلاسیکال برای آشکار کردن ارزش های دیگر. “نا-کلاسیکال” پیشنهاد ارزشی نوین، یا ،روح زمانه، ای نوین نمیکند، بلکه شرط و خوانشی از معماری همچون یک متن را پیشنهاد میکند. با این وجود شکی نیست که این ایدۀ خوانش معماری با بحثی، روحِ زمانه، ای آعاز شده است: بدینگونه که امروز نشانه های کلاسیکال دیگر مهم و معنی دار نیستند و نسخه هائی بدلی شده اند. بنابراین معماری “نا-کلاسیکال” نه این که به موضوع بواقعیت درآوردن داستان سرشتین در دنیا بی اعتناء باشد؛ بلکه بازنمود کنندۀ آن نیست.ـ


کلیسای سنت آندریا در مونتوآ، ایتالیا، کار لئون باتیستا آلبرتی، 1490-1472

(13) مارتین هایدگر، “دربارۀ جوهر حقیقت”
“On the Essence of Truth”
از “نوشته های بنیادی”
“Basic Writings”
انتشارات هارپر و رو، شهر نیویورک، 1977
“لغزش ضدجوهری است اساسی در برابر جوهر اصلی حقیقت. لغزش چون حیطه ای گسترده برای هر حقیقت اساسیِ مخالف، خود را باز میکند…. لغزش و پنهان کردن آن چه که پنهان است متعلق به جوهر اساسی حقیقت است.ـ”

(14) ژیل دلوز
Gilles Deleuze
مقالۀ “افلاطون و همانندنما ( تصویر)،”
“Plato and the Simulacrum”
منتشر شده در “اکتبر” شمارۀ 27، از انتشارات ام، آی، تی، کمبریج، ماساچوست، زمستان 1983

دلوز برای اشاره به مجموعه ای بسیار مشابه از موضوعات، واژگانی نسبتاً متفاوت بکار میبرد؛ او میگوید تمایز افلاطونی میان مُدل، کپی، و “همانندنما (تصویر)”
“Simulacrum”
وسیله ای است برای گماشتن ارزش و سلسله مراتب به اشیاء و ایده ها. او توضیح میدهد که برانداختن افلاطونگرائی همچون معلق کردن کپی افلاطونی از مقام مستدلِ ارزشگذار است برای: “ارتقاء دادن همانندنماها ( تصویرها) به مقام پس گرفتن حقوقشان در برابر نمادها و کپی های معنادار. پرسش دیگر تمایز میان ظاهر و باطن یا اصل و کپی نیست. این تمایزگذاری بطور کلی در دنیای بازنمائی عملکرد دارد…. همانندنما (تصویر)
Simulacrum
نسخه و کپی کم ارزش شده نیست، بلکه با توانمندی اصل و کپی آنرا، مدل و بازسازی آنرا نفی میکند. دست کم از دو رشتۀ واگرا و جداشونده در درون همانندنما( تصویر) هیچ یک نمیتواند بجای اصل یا نسخۀ اصل گمارده شود. حتی برای برانگیختن نمونۀ چیزی دیگر هم کار نمیکند، زیرا هیچ نمونه ای پیچیدگیِ همانندنما( تصویر) را مقاومت نمیکند.” (صفحات 52 و 53) واژۀ همانندنمائی
Simulation
که در این مقاله بکاربرده شده نزدیک است به کاربرد دیلوز از واژه کپی یا تمثال
Icon
در حالیکه واژۀ ناهمانندنمائی
Dissimulation
برداشت بسیار نزدیکی است از تعریف او از همانندنماها ( تصاویر) پیش از سقراط.ـ
Pre-Socratic simulacra

(15) ژان بودریار
Jean Baudrillard
صفحۀ 2
در مقالۀ “ارجحیتِ همانندنماها ( تصاویر)”
“The Precession of Simulacra”
بودریار در بارۀ طبیعت همانندنمائی و تأثیر همانندنماهای (تصاویر) امروزین بر دریافت ما از طبیعتِ واقعیت و بازنمود بحث میکند: “چیزی از میان رفته است: که همانا تفاوت بی چون وچرا میان واقعیت و مدل های همانندنمائی است که جذابیت آبستره و تجرید بود.ـ”

(16) بودریار
Baudrillard
صفحۀ 5
در تمایز میان همانندنمائی و آنچه که او ناهمانندنمائی مینامد، بودریار میگوید که “همانندنمائی کردن وانمود کردنِ داشتنِ آن چیزی است که کسی ندارد، اما ناهمانندنمائی کردن وانمود کردنِ نداشتن آن چیزی است که کسی دارد…، کسی که وانمود میکند که مریض است به بستر میرود و باور میکند که مریض است. کسی که همانندنمائی میکندِ مریضی را(ادای مریض بودن درمیآورد) در خود نشانه ها و عوارض آن مریضی را میسازد. (واژه نامۀ لیتره)
(Littre)
بنابراین وانمودکردن… فقط نقاب زدن است؛ در جائی که همانندنمائی تفاوت میان ،حق، و ،ناحق، یا ،درست، و ،نادرست، یا ،واقععی، و ،تخیلی، را زیر پرسش میبرد. آیا همانندساز
Simulator
که نشانه ها و عوارض ،حق و درست، میسازد، مریض هست یا نه؟” به گفتۀ بودریار، همانندنمائی تولیدکردن وافعیتی بدون آغازه و سرچشمه است بوسیلۀ مدل ها؛ بنابراین دیگر نباید بخردانه باشد، زیرا دیگر با معیارهای ایده آل و آرمانی یا مراحل منفی، سنجیده نمیشود. هرچند که این گفتار بسیار مانند پیشنهادِ من است برای نا-کلاسیکال، اما نا- کلاسیکال تفاوت بنیادین دارد زیرا ناهمانندنمائی است و نه همانندنمائی. بودریار به واقعیت آوردن همانندنماها را خطرناک میبیند، زیرا هنگامی که به جهان واقعی وارد میشوند طبیعت آنان ایجاب میکند که خصلتهای “وافعی” آن چه را که همانندنمائی میکنند بخود بگیرند. ناهمانندنمائی مطرح شده در اینجا متفاوت است؛ زیرا همانندنمائی را با تمام دلالت هایش بر موارد ارزشیِ “واقعیت” آشکار میکند، بدون تحریف کردن یا وارونه جلوه دادنِ همانندنماها یا نادیده گرفتن وضعیت بی ثبات آنان در میان واقعی و غیرواقعی، یا مدل و آن دیگر.ـ

بخش های پایانی این مقاله
The end of the beginning
پایانِ آغاز
و
The end of the end
پایانِ پایان

پس از آماده شدن افزوده خواهند شد.ـ

ایرج یمین اسفندیاری

Disclaimer: This news or article may not necessarily reflect the views, opinions, thoughts or beliefs of Society of Iranian Architects & Planners. SIAP.org is not responsible for the content of this news or article submitted by one of its members or users.